
ما همیشه پیام هامونو چک میکنیم
تاپیام هایی که دوستانمون واسمون فرستادن را بخونیم
دوست داریم هیچ پیامی از قلم نیفته!!
گاه چند بار پیامی را می خونیم تا بهتر متوجه بشیم
ولی...
چند بار پیام های خدا را خوندیم؟
یه بار قرآن را باز کنیم
تا پیام هایی که خدا واسمون فرستاده را بخونیم.
چی میشه مگه؟
تاحالا چند بار پیام های خدا را چک کردی؟؟
بلند شو یه سری بزن...
دیر میشه ها...!!

جمعه که می شود سجاده ام را رو به خدا می اندازم.می خواهم درد دل کنم اما...
اما دلم می گیرد کم کم دارد غروب جمعه نزدیک می شود،هنوز خبری نیست،بغضم می ترکد...چشمانم خیس می شود،دیگر حرفی از درد دل نیست ،این بار گلایه می کنم!از فراق...از انتظار...از کور شدن روزنه های امید به وصال!
راستی وقت خداحافظی است،کم کم دارد تمام می شود این ایام عزا...
تا وقت هست می نشینم روبه گنبد رسول الله شاید هم تکیه زدم به پنجره های بقیع...زیر لب زمزمه می کنم نام صاحبم را...
اشک هایم چکه چکه روی گونه ام می خورد همه از غمی سرشار است که خود باعث ساختنش بوده ام...
اما کمی بعد باید دل را به همین حوالی رساند،پنجره فولاد و سقاخانه طلایی...
صحن و سرای امام رضا،اینجا نقطه آخراست،رسیدن به آخر آرزوها...
یابن الحسن دیگر اشکی نمانده!چشمانم هرز شده!دلم بی تاب است...آبرویی هم که نیست!!
خودت دعا بخوان...

سالها پیش از این
زیر یک سنگ گوشه ای از زمین
من فقط یک کمیخاک بودم همین
یک کمی خاک که دعایش
پر زدن آن سوی آسمان بود
آرزویش همیشه دیدن آخرین قله ی کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد
از نه دل خدا را صدا کرد
یک شب آخر دعایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکه ای خاک برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را توی دستان خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی من همان خاک خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهی اوقات این همه از خدا دور هستم؟

چه زيبا خالقي دارم/چه بخشنده خداي عاشقي دارم
كه مي خواند مرا،با آنكه مي داند گنهكارم
اگر رخ بر بتابانم،دوباره مي نشيند بر سر راهم
دلم را مي ربايد با طنين گرم و زيبايش
كه در قاموس پاك كبريايي،قهر،نازيباست
چه زيبا عاشقي را دوست مي دارم
دلم گرم است،مي دانم كه مي داند بدون لطف او تنهاي تنهايم
خداي من،خدايي خوب مي داند
و مي داند كه سائل را نبايد دست خالي راند
چه ترس از ظلمت شبها به هنگامي كه مي گويد
عزيزم،حاجتي داري اگر،اينك بخوان ما را
كه من حاجت روا كردن براي بنده ام را دوست دارم.

آقا اجازه! آب ، نان، آباد، بابا
آقا اجازه! غصه، غم، فریاد، بابا
آقا اجازه! دست، پا، سر، بی سر و پا
دارا و خاک و خون او در باد، بابا
آقا اجازه! درس، دفتر، مشق، خودکار
در امتحان آخر خرداد، بابا
آقا اجازه! کودک همسایه می گفت
ما را کمیته بابتِ امداد … بابا
آقا اجازه! درد، دارو، داد، بیداد
مادر کنار کوچه مان افتاد، بابا
آقا اجازه! آب، مادر، آسیابان
این آب از آن آسیاب افتاد، بابا
آقا اجازه! شین مثل شیمیایی
با زخم های سینه اش همزاد، بابا
آقا اجازه! خواستم رازی بگویم
این بار، بار آخری، جان داد بابا
------------------------------------------
یاد و خاطره سردار شهید جاننثاری همیشه در قلب هایمان زنده است.کاش دیگه شرمنده ی شهدا نمی شدیم.دیدن پیکر سردار جاننثاری اشکمو در آورد و خجالت کشیدم.انگار نه انگار که روزی این دلاور مردا برای آسایش ما و آزادی اسلام جونشونو کف دست گرفتند و رفتند.خوش به حال اونایی که شهید شدند...فکر نمی کنم زمونه ی ما اون چیزی باشه که این بزرگوارا به خاطرش قید همه چیزشونو زدند.بعضی اوقات یکم تأملم بد نیست...!چرا اینقدر راحت داریم به غیرت هامون چوب حراج می زنیم؟؟

شهادت حضرت امیرالمونین(ع) را به امام زمان(عج) و همه ی محبین ایشان تسلیت عرض می کنم.خواستم یه جورایی متفاوت تسلیت بگم ولی دیدم اگه چندتا از جملات آقا را بگذارم شاید ارزشش بیشتر باشه.
در محضر امیرالمومنین(ع):
** سرآغاز نامه ی انسان مؤمن خوش اخلاقی اوست.
** ارزش هر شخص به اندازه ی احسان و نیکی اوست.و فرمودند هیچ سرمایه ای همچون عقل و هیچ فقری بالاتر از جهل نیست.
** تعجب می کنم از مردمی که اهتمام می ورزند به غذا از ترس اذیت شدن و چگونه اهتمام نمی ورزند به گناه از ترس آتش.
** اگر خواستی خوبی را بشناسی آن خیر را انجام بده اهلش را می شناسی و اگر خواستی بدی را بشناسی آن بدی را انجام بده اهلش را می شناسی.
** علم سه دسته است: تفقه در دین، طبابت بدن، لغات زبان.
** ای مردم بر حذر باشید از دوستی دنیا چرا که دوستی آن سرآغاز هر اشتباهی است.
** عصبانی نشوید و کسی را عصبانی نکنید و واضح و بلند سلام کنید و زیبا سخن بگوئید.

آرام آرام دلنشین و سبكبال پاسی
را بر بال ملائك میگذاریم و
دستان رمضان را در آغوش میگیریم
پای بر شمارش معكوس دل میگذاریم
و به سوی عشق و مستی در دست.به میانه ماه خدا نزدیك شده ایم.نوای رحمت ایزدی به گوش میرسد.در قلب زمان ملائكه آسمان بر
زمین می آیند تا بالهایشان را فرش
پای ملكوتیان كنند.آمدند تا تو
را بخرند.آیند تا تو را نزد آن
معبودی ببرند كه خریدار هر یوسف
بد سرشت است.
و آنجاست كه این عبد سراپا تقصیر
روی به سوی حقیقت عالم میكند و
منشور آینده ای مبهم را از دست
مولامان حجة بن الحسن(عج)بر میگیرد.
خدایا چه میشود ما را این شبِ پر
از رحمت و بركت.اما رسم مجنون
شدن را نمیداینم،نمیدانیم كه
اگر لیلای عالم كاسه گدایی تو را
میشكند تو را دوست دارد و در
انتظار یك نگاه پر از نیاز توست.شب قدر آمده است تا تویی كه خسته
عالم دنیایی،خسته بندگی تن شده ای چنگ در ریسمان معنویت زنی و
قرآن را كه سرچشمه معنویات عالم
است با زبان اشك و دل شکسته ات واسطه ای قرار دهی برای جلای دل و نزدیکی به محبوب عالم.آن محبوبه ای
كه شنزار گونه های عاشقان را
آبیاری میكند تا نهال خوف و رجا
در آن برویاند.
در این شبها اگر باران دلهایتان جاری شد کویر دل من را نیز از یاد نبرید

خدا گوید:
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
بـدان آغـوش من باز اسـت
شروع کن،یک قدم باتو
تمام گامـهای مانده اش با من

باعزمی راسخ و توان همه جانبه می تازیم به سوی هدف به امیدی که آخرین عملیات پاکسازی باشد و با فطرتی پاک به فطر برسیم.
نام عمليات: رمضان* رمز عمليات: يا علي و يا عظيم* محل عمليات: منطقه عمومي نفس اماره* نوع عمليات: نفوذي* هدف: پاکسازي قلب* سلاح: دعا و نيايش* عمليات با نام نامي زهرا (س) آغاز

باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی.
باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی.
چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض،ای ماه بی مثال!
ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی!
دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم،زبان اجابتم بسته است و بغض حسرت از گذشته ی خویش،راه رهایی از نای بی نوایی ام می کاود.
جفا کردم،از تو وفا دیدم.
دیده به رویت بستم و ابواب عفو به رویم گشودی و عاشقانه سفیر رحمت دلدارمان شدی.
اشک انابه و لهیب دل و التهاب نگاهم ببین و ببخشای و سلام صمیم مرا دوباره پذیر و نامه ی ضیافت از من دریغ مدار!
تو رسول نگار و عشوه ی عرش و کرشمه ی احسان حبیب من و بشارت عنایت اویی.
ای ماه دلارای صائمان،رمضان!
به سراچه ی قلب غریبم خوش آمدی!
مهجوری من از راه فائزین قدر،حرمان هماره من است و دلجویی تو می جویم.
سحرت را دوست می دارم و هلالت بسان ابروی یار است و شبانگاهت عطر نیایش مولا دارد.
عطش تو عاشورایی است و صیام،میثاق ما با قیام یاران نینواست.
غروب تو،طلوع فرحت ایمانیان است و خرسندی دوست و طلوعت غروب رذیلت و ریمنی در آفاق انفاس روزه دار.
رمضان،ای موسم غفران و غوغای عفو!











